مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )

مقدمه 25

خاطرات و خطرات ( فارسى )

پراكند كار آگهان در جهان * كه تا نيك و بد زو نماند نهان انترناسيونال ( ارتباط طبقهء عامل ملل ) كه امروز روى منافع مادى كار مىكند اگر در منافع مادى روى اعتدال بايستد و روى صلح عمومى اتحاد كنند و حفظ اصول جارى بىهواى فرعنت اميد صلح ده بر صد خواهد بود . ديپلوماسى ديپلوماسى پرداختن دروغ است به نزاكت و فريب حريف به طلاقت . امروز دهل زير گليم است در مقابل شترسوارى دولادولا و رقص در تاريكى و گفته‌اند بهترين ديپلماتها آن است كه بهترين شامها را بدهد يا بمدلول مثل معروف كدخدا را ببين ده را بچاپ « 1 » . نزاكت با مرامهاى جديد سازگار نيست ديپلوماتها در برداشت سردرگمند و در فروداشت حيران كه چه كنند گفته‌اند عقل اختيار اهون ضررين است . ژنرال فوش سرحد فرانسه را روى سياست شمشير رودرن ميخواست كلمانسوروى سياست دور - بينى گفت نبايد آلزاس ولرن ديگر ساخت . وزراى انگليس محو آلمان را ميخواستند ادواردگرى گفت لنگر تعادل را از دست نبايد داد . ديپلوماتهاى اين دوره آن نكات را رعايت نكردند . ديپلوماسى ايجاد روابط حسنه بود حال تدارك مناسبات سيئه است قول و قرار اعتبار ندارد فكر سود بر انديشهء اصلاح ميچربد . در جنگ اخير سياسيون فرانسه باعتماد سد ماژينو خواب رفتند ، انگليس و امريكا امروز با سد كانال و اتلانتيك چشم خودشان را مىمالند . اصحاب شور و قلم و ارباب شمشير و علم بدانند كه سياست زمان اژدهائى است دمان ، به خواب اژدها بخواب نبايد رفت . عهود گذشته ولو نسيا منسيا نمايد برجا است ، افق تاريك ، هوا منقلب و عهود در كمون . اگر پيل‌زورى و گر شير چنك * بنزديك من صلح بهتر كه جنك چو شمشير پيكار برداشتى * نگه‌دار پنهان ره آشتى همى تا برآيد به تدبير كار * مداراى دشمن به از كارزار به نرمى ز دشمن توان كند پوست * چو با دوست سختى كنى دشمن او است باندازه‌اى بود بايد نمود * خجالت نبرد آنكه ننمود و بود تأمل‌كنان در خطا و صواب * به از ژاژخايان حاضر جواب چرا گويد آنحرف در خفيه مرد * كه گر فاش گردد شود روى زرد بسوگند گفتن كه زر مغربى است * چه حاجت محك خود بگويد كه چيست كسانى كه پيغام دشمن برند * ز دشمن همانا كه دشمن‌ترند من مكرر مورد ملالت شيخ واقع شده‌ام . تأمل‌كردن كه چه گويم به از پشيمانى خوردن كه چرا گفتم . اعتذار آنچه گفتم خير تو پنداشتم * از عقيدهء خويش بد برداشتم گر بدى بينى در آن از كم‌وبيش * چشم از آن درپوش از خوبى خويش بس كه زحمت ديدم از اخلاق خود * بس مذمت كردم از اخلاق بد زحمت ما جمله از اخلاق ماست * انتقاد خويشتن آن را دواست من چه كردم يا چه خواهم كرد باز * در شريعت اين بود سر نماز « 2 »

--> ( 1 ) - صفحهء 288 - 296 ( 2 ) - اقم الصلاة ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر